تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شهدای برگو - شعر/ بیایید تجدید پیمان کنیم
 
                                                        
درباره روستا

كانون فرهنگی هنری شهدای برگو در جهت از بین بردن فقر فرهنگی و گسترش فعالیت های فرهنگی روستای برگو و البته منطقه در دی ماه 1390 فعالیت خود را رسما شروع كرده است.
محل استقرار این كانون به منظور باز نگه داشتن درب مسجد و گرایش هر چه بیشتر مردم و جوانان به این مكان در مسجد صاحب الزمان(عج) روستا می باشد.
.
روستای برگو ، یكی از روستاهای محروم منطقه از توابع بخش روداب شهرستان سبزوار می باشد.
از جمله جاذبه های گردشگری آن جنگل بسیار سر سبز و قنات منحصر به فردیست که در آن جاریست
.
کوه بلند کوه میش و همچنین مزار شاهزاده ابوالقاسم بن موسی (برادر امام رضا(ع)) آن نیز از جمله موارد دیگریست که از روستای برگو یک منطقه منحصر به فرد ساخته است
.

از دیگر افتخارات روستای ما وجود چهار شهید بزرگوار می باشد که مزار این عزیزان همچون نگینی در آرامستان روستای برگو می درخشد.
.
.
.
مدیر سایت : ایوب ترشیزی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بسم رب الحسین (ع) ...

روزگاری شهر ما ویران نبود / دین فروشی اینقدر ارزان نبود
صحبت از موسیقی عرفان بود / هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود / رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
دختر با حجب حیا غرتی نبود / خانه فرهنگ کنسرتی نبود
مرجعیت مظهر تکریم بود / حکم او عالمی را تسلیم بود
یک سخن بود و هزاران مشتری / آن هم از لوث قرائت ها بری
وای که در سالهای سیاه دوهزار / کار فرهنگی شده پخش نوار
ذهن صاف نوجوانان محل / پر شد از فیلم های مبتذل
پشت پا بر دین زدن ازادگیست / حرف حق گفتن عقب افتادگیست
آخر ای پرده نشین فاطمه / تو برس بر داد دین فاطمه
بی تو منکر ها همه معروف شد / کینه توزی با ولی مکشوف شد
در به روی رشوه گیران باز شد / دشمنی با نائبش اغاز شد
بی تو دلهامان به جان امد بیا / کاردها بر استخوان امد بیا
گوش کن اینک نوای جنگ را / قصه ای از شهر بعد از جنگ را
قصه ای پرسوز تاب و التهاب / قصه ای تلخ و سراسر اضطراب
قصه شهری که غرق درد بود / اتش شهوت درونش سرد بود
شهر ما شب های خیبر یاد داشت / رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت
شهر ما همت درون سینه داشت / با شهادت انس از دیرینه داشت
شهر ما روح خدا در دست داشت / صد هزاران عاشق سرمست داشت
ناگهان این شهر ما بی درد شد / اتش غیرت درونش سرد شد
حال راز ها در شهر قصه چپ شده / پوشش خاکی لباس رپ شده
دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست / دیگر ان حال و هوای جنگ نیست
یا خمینی ای خلیل بت شکن / خیز و بنگر فتنه های شهر من
جبهه و یاران من گم گشته اند / غرق در نسیان مردم گشته اند
پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟ / یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ
شهر من حجب و حیایت پس چه شد / ناله مهدی بیایت پس چه شد
ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟ / کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟
ای جماعت ناله ام را بشنوید / درد چندین ساله ام را بشنوید
ای شما ان سوی آتش رفتگان / ای شما اغوش لیلا خفته گان
بنگرید این لکه های ننگ را / فتنه های شهر بعد از جنگ را
جنگ رفت و شهر ما تاریک شد / راه وصل عاشقان باریک شد
شما رفته مردم ریایی شدند / و بر خی دگر شیمیایی شدند
نه ان شیمایی که در جنگ بود بود / نه ان گاز سمی که بی رنگ بود
همانانی که رنگ ریا می زنن / و بر سینه سنگ خدا میزنند
همانانی که یادی زبن می کنن / فضا را پر از ادکلن می کنن
همانانی که در بی حجابی تکند / سزاوار یک قبضه نارنجکند
به سنگ تحاجم محک می شوند / و مثل عروسک بزک میشوند
از اینها بپرسد که محارن کجاست / شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟
از اینها بپرسید همت کیست ؟ / از این ها بپرسید باکری که بود ؟
این از این ها بپرسید که بابایی که بود / رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟
کسی فکر گلهای این باغ نیست / کسی مثل آن روزهای داغ نیست
همه ناگهان عافیت خو شدند / و یک شب از این رو به ان رو شدند
کسی بر شهیدان سلامی نگفت / رضای خدا را کلامی نگفت
بیایید که مردم بهتر شویم / در این آبشار خدا تر شویم
بیایید تجدید پیمان کنیم / نگاهی به قبر شهیدان کنیم




نوع مطلب :
برچسب ها :